بعد از مدتها وقت کردم کمی وبگردی کنم و در این پرسه هایم به وبلاکی برخورد کردم که موضوع جالبی را مطرح کرده بود که مدتها بود برای خودم جای سوال داشت و در واقع نیازمند خواندنش بودم .
طبق این نوشته ""خود دوستی"" راه رسیدن به ایده آلهاست
یعنی اینکه ما آدمها یادمون رفته اول باید خودمون رو دوست داشته باشیم تا بتونیم برای اطرافیانمون مثمر ثمر باشیم و اثر گذار.
این دوست داشتن معنایش خود خواهی و خود پسندی یا کبر و غرور نیست بلکه منظور اینه که ما معمولا" توی زندگیمون اول دیگران و مشکلاتشون رو سرلوحه مشغله هامون قرار میدیم البته ایشون صرفا" زنها را اینگونه مورد خطاب قرار داده بود
یعنی اینکه زنها اونقدر درگیر دیگران و علاقه شون به آنها میشن که خودشون رو فراموش میکنن . و اینطوری میشه که هیچوقت به ایده الهاشون نمیرسن و عمری را افسوس میخورن که چرا عمرمون را اینگونه هدر کرده ایم .
کم کم افسرده میشوند و تمرکزشان را ازدست میدهند و دیگر اشتیاق و جاه طلبی ندارند و متعجبند که چه اتفاقی باعث شده آنها به این نقطه برسند؟
5 قانون طلایی خود دوستی را معرفی کرده تا با دنبال کردن آن همانی شویم که میخواستیم باشیم و حالا این 5 قانون چیه؟؟
1- ظاهرتان را تغییر دهید
2- زندانی درونتان را آزاد کنید
3- در خودتان استقلال ایجاد کنید
4- ازنتیجه کردار بد دوری کنید
5- سپرحفاظتیتان را جلوی خودتان بگیرید
- اولین قدم اینه که عاشق خودتان شوید و هر روز به خودتان بگویید تورا بخاطر آن چیزی که هستی دوست دارم هر چه که هستی با ظاهری زیبا یا هرکمی و کاستی که داری
هر روز به ظاهرتان اهمیت بدید به صورتی که مطلبوبتان باشد و در مقابل آینه هر روز به خودتان لبخند بزنید.
- وقتی روی بیرون و ظاهرتان کار کردید نوبت به درونتان میرسد که اگر مهمتر نباشد اهمیتش کمتر هم نیست هزاران زن هستند( البته بنظر من در موردمردها هم هست) که آنقدر خود را درگیر زندگی کرده اند که مهمترین فرد زندگیشان یعنی خودشان را فراموش کرده اند
اگر بخواهیم همه تلاشمان را برای رفع نیاز دیگران اختصاص دهیم مدام با مشکلات و نارضایتی های خویش بمباران شده ایم چرا نمیتوانیم همانطور که همه کار برای دیگران انجام میدهیم برای خودمان انجام دهیم؟؟
- بعد از ظاهر و روح وقتش رسیده که به استقلال برسیم باید از خودمان سوال کنیم آیا از تکیه کردن به دیگران راضی هستیم مطمئنا" نه هیچ کس در دنیا نیست که بتواند به آندازه ایی که انتظار دارید شما را شاد کند . بنابراین لیستی از اهداف خود تهیه کنید و به این واقعیت برسید که هیچکس نیست که مراقب شما باشد جز خودتان و آن زمان است که میتوانید استقلال خودرا بطور کامل پیدا کنید .
- معمولا" کردار بد تاثیر منفی روی روح و روان انسان میذاره بنابراین دوری از کردار بد کمک میکنه که رفتارهای بهتر جایگزین بشه و همین شادی و آسودگی خیال بدنبال داره مثل اینکه شما کار خیر و خدایی انجام میدید و از تاثیرش دلتون شاد میشه و حس خوشایندی بهتون دست میده وقتی با نیروی کامل سعی کنید هر فعل پلید و منفی که از طرف دیگران یا حتی خودتان ساطع میشه جلوگیری کنید طبعا" سیر تکاملی را سرلوحه کارتان قرار میدهید و این باعث میشود هر لطمه ای از شما دور بماند
- سپرحفاظت شما ..نیروی حفاظتی شخصی شماست که از شما در برابر مصیبت ها و مشکلات محافظت میکند و سلامتی شما را تضمین میکند اما زمان میبرد که این سپر نامرئی وارد کار شود و فقط زمانی وارد عمل میشود که شما آنرا باور داشته باشید اگر سفت و محکم پشت سپرتان بایستید کردار بد ناپدید میشود و با گذشت زمان هم شما و هم این دژ محکم قوی تر خواهد شد .
نحوه عملکرد آن به این شکل است که به محض پیش آمدن موضوعی ناراحت کننده یا برخوردی که از خارج بر شما وارد میشود ( مثل بگو مگو ها )این سپر نامرئی را تصور کنید که دورتادورتان کشیده شده است و کاملا" از شما مراقبت میکند خیلی زود خواهید دید که احوالتان از کج خلقی و ناراحتی به آرامش کامل تبدیل شده است و در آخر این روحیه شما به اطراف هم سرایت خواهد کرد.
با خوندن اینها حس کردم چقدر درست است . چرا تا بحال به این فکر نکرده بودم که نه تنها در تمام لحظه های زندگیم خودم را دوست نداشته ام بلکه اینگونه با خودم غریبه بوده ام و اینکه اگر سعی کنم تغییراتی در احساس خودم بدهم چقدر موفق تر خواهم بود...من هرگز به خودم اعتماد و اعتقاد نداشته ام ...هرگر قدرت درونیم را باور نداشته ام و همین مورد باعث شده است از خیلی عرصه های زندگیم عقب بمانم
از اجتماعم از تحصیلاتم از کار و علائق زندگیم و حتی باورهایم
امیدوارم بتوانم در این مورد خودم را بیشتر کمک کنم