برگشتم ...دوباره به سوی پایتخت دود آلود و سرطان زا
جاتون خالی خوب بود ..هوا عالی بود و اونقدر هم سرد نبود که حتی توی غار نیاز به لباس اضافه داشته باشیم . کلا" سفر جالبی بود.
با اینکه هتل ما 4 ستاره بود اما بنظرم 2 تا ستاره هم براش مصداق نداشت . رفتم از صدای زیاد و بوی انواع غذا تو راهروهای هتل شکایت کنم دیدم یه آقایی داره از مسئول اونجا میپرسه که : میشه لطفا" بمن بگید هتل 4 ستاره یعنی چی؟؟
تعریف هتل چهار ستاره اینه؟؟ و کلی گله و شکایت که اتاقهاتون اینطوریه و اینهمه پول میگیرید سرویس خوبی ارائه نمیدید.
دیدم بابا یکی دیگه دلش پرتره گفتم بیخیالش بریم پی گشت و گذارمون..
عکس هم ندارم براتون بزارم چون امروز یه ستاره بی حس و حالم 
بوعلی و باباطاهر که فقط یه چیزیه تو مایه میدون آزادی خودمون شاید با شاخ و برگ کمتر ... برای زیارت مقبره هم باید پول بدی ولی همین پول رو اقلا" خرج اون خدا بیامرزها نمیکنن آدم دلش نسوزه رفتم پیشنهاد بدم چند تا گلدون حتی شده مصنوعیش رو بزارید کنار این قبرهای خشک و خالی دیدم اونقدر گرم گرفتن پول و حرف زدن با بقیه بازدید کننده هاست گذاشتم تو حس و حال خودش بمونه...
اونقدر از تپه های عباس آباد گفته بودن یه چیزیه مشابه پارکهای تهران خودمون مثل ساعی و یا لاله ... فقط غار متنوع و جدید و جالب بود برام که اونم منو گذاشتن کنار آقای راننده تا بهش تو رکاب زدن کمک کنم
اونم بنده خدا حس خلبانی بهش دست داده بود و فکر کرده بود بجای غار داره تو هوا رکاب میزنه پیاده شد با یه تریپ خلبانی دستی تکون داد و رفت ....اما سرجمع خوش گذشت دنبال تعطیلات بعدی هستیم
و حالا افکار ستاره ای من :
صبح داشتم میگفتم خدا وقتی آدم و حوای بدبخت و بداقبال رو آفرید :
میگن جناب شیطون خان حسودیش شد و تصمیم گرفت بجای سجده به انسان جماعت ,حسابی حالشون رو بگیره و تا میتونه گناهکار تحویل عشقش بده
آخه میگن از بس عاشق خدا بوده نمیتونسته هووویی مثل ماها رو تحمل کنه و از خدا رخصت گرفته که صبح تا شب تو کار بدبخت کردن آدمها باشه
آخه این کجاش عشقه ... عشق جناب شیطون شده عین عشقهای کلیشه ایی امروزی که همش دروغه و خالی بندی فکر میکنم از اول هم دنبال بهانه میگشته تا یه جورایی خود نمایی کنه آخه خدا تحویلش نمیگرفته اونم حرصشو روی ما بیچاره ها خالی کرده ....
میگن عشق اون دنیا حقیقی و نابه اگر اینطوریه پس چرا عشق شیطون ظالین اصولی نبود .... باید فاتحه خودش و عاشقیشو خوند.
الهی بمیرم برای خدا که عاشقاش مائیم و این شیطون ورپریده ی بی اصل و نسب
راستی روز دختر بود این روز رو به همه دختر خانمهای گل تبریک میگم
این تقویم ما هم که شورش رو در آورده هر روز باید گوش به زنگ باشیم ببینیم روز کیه و روز چیه قربونش برم برای هر روزی هم یه حرفی داره ؟؟؟
فاطمه هم که برای جیب خاله حسابی نقشه کشیده بود به مرادش رسید در حالیکه چونه اش رو میخاروند اینطوری
گفت : خاله جان فکر نمیکنی امروز روز خاصیه ؟؟منم خودمو زدم به اون راه گفتم
چی؟
نتیجه اینکه باید امروز برم بانک چون تو جیبم پشه ها مهدکودک ساختن
بابا این روزها رو یه کمی کم کنید فردا روز مادره پس فردا روز خواهره روز بعدش روز پدره خدابیامرزه بعدش روز خودمه که همه احتمالا" فراموش کردن