قصه تکراری
ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٧   کلمات کلیدی:

http://fadeeva.com/beasts/stuffed_crow.jpg

وقتی غذاش تموم شد بقیه اونو ریخت پشت پنجره برای کلاغا

هنوز سرجاش ننشسته بود که کلاغه دورخیز کرد و غذایی که گوشت هم بود به نوکش گرفت و پرزد و رفت ...

فرداش و فرداش و روزهای بعدش همینطور ،با این تفاوت که کلاغه منتظر همون ساعت همیشگی بود

همش میگفت تورو خدا نگاه کن چقدر این کلاغه با نمک و قشنگه!!!!!!

چه چشمایی!!! چه پر جالبی!!!! 

(آخه توروخدا کلاغ خوشگله؟؟؟؟)

یه روز دیگه گفت:

بدو بیا یه عکس خوشگل پیدا کردم بیا ببین گذاشتمش رو مانیتورم

ببین چه نگاهی داره چقدر جالبه

با عجله رفتم ببینم چه عکسی پیدا کرده

عکس چی بود؟؟

یه میمون که نگاهش به آسمون بود و لباشو تا تونسته بود غنچه کرده بود و صورتش بخاطر خنده اش  حسابی جمع شده بود ....

در حالیکه بهش چپ چپ نگاه میکردم گفتم این بود که اینقدر جلب نظرت کرده آخه این چه قشنگی داره ؟؟؟

چقدر تضاد تو این دنیا هست یعنی تو آدمها کسانی هستند که پروبال کلاغها رو دوست داشته باشه . کسی هم هست که میمونها رو جذاب بدونه

میخوام بگم آدمها خیلی با هم فرق دارن . دید آدمها خیلی با هم متفاوته .

برداشت آدمها از زندگی هم همینطوره . توان و قدرت هم تو ادمها متغیره .

یکی مثل همکار من ،  میمون براش جذابه یکی مثل من اصلا" میمونها رو دوست نداره و بنظرش موجودات جالبی نیستن.

یکی مثل همکار من ، کلاغ براش دوست داشتنیه یکی مثل من از کلاغها متنفره ...

شما کلاغها رو دوست دارید؟ یا میمونها رو؟

قصد من تائید یا تکذیب نیست من فقط چیزهایی که بنظرم میاد رو میگم ببینم شما چه نظری دارید.

قصد من گفتن اینکه این آدم خوبه یا اون بده نیست گاهی میخوام محک بزنم... خودم و اون چیزهایی رو که میبینم

خواهشا" تصور نکنید که من قصد تمسخر یا بدگویی رو دارم . به همکارم هم احترام میذارم و باهاش خوبم اونم همینطور آدم بسیار خوبیه اما دوست دارم بدونم بقیه دوستام چه نظری دارن؟