سهم من
ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢٢   کلمات کلیدی:

http://touchinglives4him.homestead.com/files/love_one_another_et_butterflies_with_heart_rm.jpg

 

سهم بعضی ها از عاشورا و تاسوعای حسینی یه سطل چلو خورش قیمه بود که با یک لبخند فاتحانه به خونه برده میشد.

سهم بعضی ها هم یک لبخند رضایت صاحب عزاست..

سهم ما از زندگی چیه ..از لحظه هایی که میگذره ..افسوس که اجازه میدیم هر روز و هر لحظه درجا بزنیم و از گذشتن این روزها نثار ما تنها چیزی که میشه مسائل پیش و پا افتاده است و فوت وقت اینو حس میکنم که من هر روز دارم فوت میکنم اما فایده ایی ندارد بقول فروغ من مرده ام و هیچ چیز مرگ مرا ثابت نمیکند.

بگذریم..

سالهایی که من دبیرستان بودم یه معلم خوبی داشتم که خیلی دوستش داشتم هنوز هم گاهی بهش زنگ میزنم و احوال پرسی میکنم یه روز دفترمو دادم بهش و گفتم برام یه یادگاری بنویسه اونم یه شعری برام نوشت که خیلی تو ذهنم مونده و امروز میخوام براتون بنویسم: شعر اینه:

از پس شیشه عینک استاد

سرزنش وار بمن مینگرد

باز  از چشمان من میخواند

که چه ها بردل من میگذرد

میکند مطلب خود را دنبال

بچه ها عشق گناه است گناه

وای اگر بردل نوخواسته ایی لشگر عشق بتازد ناگاه

مبصر امروز چو اسمم را خواند ..

بی جهت داد کشیدم..غایب

رفقایم همگی خندیدند

که جنون گشته به طفلک غالب

رفقا هیچ نمیدانستند

که من اینجا و دلم جای دگر

دل او در پی درس است و کتاب

دل من در پی سودای دگر

..........

همه موفق باشید و کامیاب عزیزان....