باز هم فاطمه
ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٤   کلمات کلیدی:

http://4.bp.blogspot.com/_7q02QAs3ia4/Rl_z3KEO3tI/AAAAAAAAAO0/W1YftZWwhhs/s400/fateme.jpg

وقتی به گذشته فکر میکنی و یاد خاطرات بد و تلخ می افتی

میگی شکر خدا که اون روزها تموم شد ..شکر خدا که گذروندم اون دوران سیاه و جهنمی رو ...اما امان از روزی که اون روزها بخواد دوباره برگرده و دوباره عذابت بده

بعضی از خاطرات وقتی ناخوداگاه یادت میاد سرت رو تکون میدی و میگی نه نه اصلا" بهش فکر هم نکن ...و میخوای که ابرهای سیاه اون روزها رو دور کنی..

و وقتی دوباره مجبور میشی که تمام اون روزهارو دوباره طی کنی دیگه خیلی برات ظلماته ...

چیزی که تو این ماه مبارک برای من اتفاق افتاد..

یادتون هست که بخاطر اتفاقی میخواستم وبلاکم رو ببندم و تعطیلش کنم چون همه چیز برام سخت بود و گزنده ؟؟؟

این ماه برای من ماه خاصی بود ... ماه یک امتحان الهی دیگه . و شاید امتحانات الهی دیگه .

دوباره فاطیمای من همان بیماری را تجربه کرد دوباره درد کشیدن یک دختربچه دوباره دستهای کوتاه  برای انجام یک راه حل و دوباره دیدن دیوارهای بیمارستان و رنج و عذاب بچه های دیگر و باز هم اشک و ناله...

و دوباره سوال از خدای یگانه قلبم .. که به کدام گناه به کدامین جرم  این جوانه های نارس و کوچک که بعضا" هنوز زبان هم بازنکرده اند باید اینهمه تلخی را تجربه کنند چرا باید با این سن بدانند " ال پی"  یعنی چه چطور با این سن کم باید بداند که این دوا و اون قرص را کی باید بخورد و چطور ؟؟/ و اتاق عمل چطور جایی است..

دوباره نفرت از بودن ..از انسان بودن .. از دنیای هستی ..از خوشیها و ناخوشیهای روزگار و خسته شدن

اما همیشه از خودم میپرسم پس اختیار بشر کجای این قصه است . اینکه همیشه گفته _اند انسان مختار است ؟چه چیز در زندگی ما هست که مختار هستیم و دستمان باز است برای پذیرفتن و نپذیرفتن ان و تغییر دادن کدام مسیر زندگی برای ما ممکن است

شاید فقط انتخاب دین و ایین

شخصا" خیلی از برهه های زمانی زندگیم احساس کرده ام که مختار در انتخاب نیستم در انتخاب تحمل ... تغییر خیلی از راهها ..و حتی چگونه زیستن

همه اش حس میکنم در زندگیم اجبار است

مجبورم تحمل کنم مجبورم این راه را بروم مجبورم بعضی ها را تحمل کنم یا از بعضی ها دور باشم..

و مجبورم صبر کنم تا ببینم چه میشود

خیلی اوقات حتی نهایت توان و کوششم به جایی نرسیده است.

اما چرا