تنافض جالب

http://harfhayedelam.persiangig.ir/image/header.jpg

صبح به سختی بیدار شدم تا بیام سرکار اصلا" حال راه رفتن رو نداشتم بخصوص اون سربالایی نفس گیر رو .. یه سواری گفت اگر مسیرت مستقیم هست بیا بالا منم از خدا خواسته پریدم بالا رانند محترم از اون پرچونه ها بود گفت خوب مسیر بعدیت کجاس گفتم : تشکر من با سرویس میرم مزاحم شما نمیشم.

گفت : آخه این مسیر منه چون هر روز پسرم رو میرسونم به دانشگاه میدونید که باید مواظب بچه ها بود اوضاع خرابه اینه که من خودم میرسونمش  که همراهش باشم ( اونم تازه پسر)

گفتم: بله درسته کار بسیار خوبی میکنید.

گفت آره اما حیف که وقت ندارید اگر نه یه دوری با هم میزدیم یه گپی با هم میزدیم ....من اینطوری بودمتعجبسوال

تو دلم گفتم  مرگ خوبه ولی برای همسایه نه؟

نه به اون مراقبت از پسرت نه به اون دورزدنت با دختر مردم؟

متاسفم که آدمها پراز تضادهای جورواجور هستن

/ 4 نظر / 5 بازدید
× دو کبوتر × الهام ×

دور از جون چه آدمهای عوضی ای پیدا میشن . خنده دارن به خدا ... خیلی مواظب خودت باش عزیزم [ماچ]

محمدرضا

سلام ستاره . ماه . خورشید.......[گل] زندگی را دوست دارم به اینده امیدوارم لحظه هارا غنیمت میشمارم تا شاید........ان شود. شاد وموفق و سرافراز باشی[گل]

یک دوست

سلام آدمهای اینطوری زیاد هستن ولی خب ازطرفی هم فهمیده که تو خیلی هم صحبت خوبی هستی .. [خجالت]

زیبای خفته

سلام چه آقای بی ادبی [عصبانی] اگه من اونجا بودم حتما حالش و می گرفتم [عصبانی] به کسی نگو اگه بدخواه مدخواه داری بگو هاااااااااااااااا[بغل] بازم آپدیت ها مثل همیشه قشنگ بود [گل]