مواظب باشید

همیشه مواظبم ...مواظب همه چیز اما باز هم اتفاقاتی میافته که آدم ممکنه فکرشو هم نکنه و برای منهم اینگونه شد

بطوریکه ترس خاصی رو تجربه کردم و در موقعیتی قرار گرفتم که امیدوارم هیچوقت دیگه تجربه اش نکنم . نمیدونم چرا وقتی خسته ام مغزم هنگ میکنه و کارهایی میکنم که باعث پشیمونیم میشه . اما خوب اتفاقه، همیشه نمیشه پیش بینی کرد.

آخر هفته بود و بسیار خسته بودم

مسیر همیشه ام را برای رسیدن به خانه طی میکردم و سوار ماشینی شدم که قبلش حس کردم نباید سوار بشم اما چون مسیرم شلوغه بد به دل راه ندادم و سوار شدم و این در حالی بود که احساسم هشدار داده بود که این ماشین مشکوکه

به محض سوار شدنم درهای ماشین قفل شد، اولین ترسم زیاد شدید نبود چون ماشینهای جدیدی هستن که بصورت خودکار قفل ایمنی دارن و خودبخود قفل میشن اما از جایی ترسم شدید شد که راننده به بهانه ترافیک زد به بزرگراهها و بیراهه . قیافه ام کاملا نشون میداد که همه حرکات و راههایی که رفته میشه رو دارم چک میکنم و هیچکدام از حرفهای راننده را شنیده نمیگرفتم اما ترس تمام سیستم بدنم رو مختل کرده بود آخرش داشت اشکم هم در می امد اما شکر خدا این اواخر روی احساسم بخصوص روی گریه کردنم کنترل خوبی دارم بعد از فوت پدرم و یکی از نزدیکانم به محض گریه کردن بدنم رعشه و لرزه خاصی میگیره که بخاطرش سعی میکنم زیاد گریه نکنم چون در اینصورت راننده ی از خدا بیخبر جری تر میشد و من سعی داشتم بهترین راه خلاصی از شر احتمالی رو در پیش بگیرم . فقط مدام بخودم میگفتم عجب غلطی کردم فکر کنم بعضی جاها هم بلند بلند میگفتم.

به محض اینکه دیدم داره مسیرمخالف رو میره گفتم پیاده میشم و سریع به علی زنگ زدم و گفتم بیا دنبالم و طوری وانمود کردم که اون همین نزدیکیهاس در حالیکه فاصله دوری از هم داشتیم و همینطور که گوشی دستم بود و علی هم مکالمه رو میشنید گفتم در ماشین رو بازکن و از اون قیافه هایی هم گرفته بودم که حتی خودم جا خوردم و در ماشین آنچنان قفل شده بود که خودش اومد پائین و با کلی تقلا باز کرد .

میدونم که خیلی شانس آوردم میدونم که خدا خیلی بهم رحم کرد چون حتی ترفند تلفن زدن به علی اونقدر هم مهم نبود که بتونه منو نجات بده

و همین تنش فکریم را بیشتر میکرد . ترسم هم اونقدر زیاد بود که تا آخر هفته ازش خلاصی نداشتم و هر کاری میکردم فکرم مشغول بود و اشکم هم جاری میشد توی خواب هم کابوس میدیدم و گریه میکردم .

بنابراین مواظب باشید . هر چند که الان دوستان و خانواده ام میگن از این دست موارد خیلی زیاده و حتی زن و مرد هم نداره خیلی از مواردی که تعریف کردن آقایون را هم به قصد دزدی به بیراهه برده بودند دوستم میگفت شانس دیگه یی که آوردی اینه که اینها وسیله ایی به نام شوکر دارن که به محض استفاده مسافر از هوش میره راستش من بخاطر وسواسی که دارم خیلی بخودم مطمئن بودم که اینطور موارد نصیبم نمیشه اما الان فکر میکنم باید بیشتر حواسم را جمع کنم خطر همه جا میتونه در کمین باشه  

تازه داره حالم بهتر میشه . 

/ 4 نظر / 10 بازدید
مامان ميترا

الهي پيش مرگت بشم خدا واسه هيچ كس نياره فكر ميكنم تقريبا همه به نوعي اين ماجرا را تجربه كرده باشن اما با شدت كمتر آدمهاي مريض زيادن كه براشون متاسفم با حيوون هيچ فرقي ندارن گور باباشون..... به خدا توكل كن به اميد روزهاي كه همه خانوما و دخترا رو مثل خواهر و مادر و همسر خودشون بدونن و اينكارا رو نكنن [خنثی][رویا]

persian friends

هميشه آدم بايد مراقب رفتارهاي ديگران و خودش باشد! نباشه! ميشه اشتباه! اشتباهاتي كه اكثرا جبران نمي شوند! يا سخت! يا محال! در اين زمانه به هيچ كس نمي توان اعتماد كرد! حتي خواهر و برادر و فاميل...دوست و غريبه...! چون هر جايي يك منافعي هست! احترام ها شكسته مي شود! بخاطر منافع! حالا اونجا مي تونه يك ماشين مشكوك باشد!

ممول

الهی بمیرم ستاره جون چی کشیدی وقتی خوندم استرس تمام وجودم رو گرفت... تو انتخاب تاکسی خیلی باید دقت کرد گرچه یه وقتهایی هم اصلا به ظاهر آدمها نمیشه اعتماد کرد و طرف اصلا به قیافش نمیاد اینکاره باشه ... بازهم خدا رو شکر که به خیر گذشت عزیزم.

ملیکا

وااااای ستاره چقدر خدا بهت رحم کرده دوستم....حتما صدقه بده[ماچ]