روزهایم میگذرد

روزهایم را میگذرانم و هیچ کسی نمیداند که مغزم را در نوعی رکود و سستی گذاشته ام

هیچ دوست و آشنایی نمیداند حرفهایشان را گوش میدهم و بدون آنکه به خاطر بسپارم از گوش دیگرم به فراموشی میسپارم

با خودم حرفها میزنم اما انگار حرفهای خودم را نمیشنوم

با مادرم حرف میزنم اما میترسم از اینکه آنها را بنویسم یا بخاطر بسپارم

میترسم از اینکه عاقبت فراموشی بگیرم

از زمانی که بخش اعظم زندگیم یعنی مادرم از دست رفته انگار دنیایم حقیقتا رنگ دیگری گرفته است من هم مثل او تبدیل به موجود جدیدی شده ام

دیگر اهمیت دنیا برایم طور دیگر شده خود دنیا برایم طور دیگری شده

حسم نوعش عوض شده ..شاید اگر الان مرگ در خانه ام را بکوبد آماده هم نباشم اما میدانم دیگر دیدم تغییر کرده است

من دهه جدیدی از زندگی را تجربه میکنم و همه چیز سریع بود و پشت سرهم

سالها بدون هیچ تغییری خدا زندگیم را به یک درجا زدن ممتد دچار کرد

اما یکباره همه زندگیم را دستخوش تغییر کرد اما چرا یکباره چرا نگذاشت آرام آرام باشد

شاید این بصورت محض تقصیر خودم باشد یا شاید بشود نام تقدیر را بر آن نهاد

ظرف فقط یکسال از تجرد به تاهل خاصی رسیدم یعنی بصورتیکه مثل بقیه زنها نبود انگار فقط خدا یک مرد را به زندگیم اضافه کرد اما سریع و ناگهانی

ظرف همان سال کارم قطع شد

و ظرف همان سال مادرم رفت

دوست دارم بدانم کدامش مقصر من بودم و ایا این تغییرات خوب بوده یا بد 

 به نفعم بوده یا به ضررم اما بخاطر همان رکود و ایست که در زندگیم رخ داد نشد به جوابم برسم و خوب زیاد هم مهم نیست مهم این است که روزهایم میگذرد

 

/ 7 نظر / 13 بازدید

سلام به خواهر خوبم خدا رو شکر که حالتون خوبه / نگرانتون شدیم اما قرارنیست که شما هنوز هم ؛ غم ها و غصه ها رو تو دلتون نگه دارید ما که در این دنیا کاره ای نیستیم یقیینا مصلحت زندگی ما رو خدا میدونه ؛ قراره مادری از دنیا کوچک به دنیای بزرگی کوچ کنه وقراره که شما بعد از فراق مادر تنها نباشید، فلذا عزیزی را در کنارتون قرار میده تا غم ها و شادی هاتون رو با همسر عزیزتون تقسیم کنید و این جریان زندگیه ، همیشه بوده و در آینده هم خواهد بود حالا من دلیل این همه نگرانی و غم را نمی فهمم / اعتمادتون و توکلتون مثل همیشه با خدا باشه و همانطوریکه مادر عزیزتون تمام زندگیشو وقف همسر و بچه هاشون کرد ؛ شما هم محبت خودتون رو به همسر گلتون هدیه کنید و زندگی شادی برای خودتون بسازید[لبخند]

عمه

سلام...ستاره جون اینهمه بیتابی اصلا خوشایندمادربزرگوارت نیست .یقینا ایشون راحت نخواهندبود.مراقب علی آقاباش .عزیزم .خدادرکارهاش حکمتی هست که مابی خبریم .مرگ مادرت حتمی بوده ازنظرخداونداماچون مهربانترازمادرهست خواست اول توازتنهایی دربیای بعدمادرتوببره.پس بجای چی شد چی شد؟به زیبایی نقاش روزگارببیندیش.خدابرات جفت گذاشت تاغم سنگین جدایی مادرتوکمترحس کنی

عمه

سلام.عصرجمعه بخیروشادمانی

عمه

سلام.ستاره جان امشدوارم ماه رمضان ماه آرامش دلت باشد .التماس دعا

عمه

سلام.ستاره جان امیدوارم ماه رمضان ماه آرامش دلت باشد .التماس دعا

عمه

ماه رمضان، شروع «َحّوِل حال» ست روی دل ما ، تبسمی از بال ست همبال فرشته‌ها شدن آسان ست در ماه خدا، که سیب شیطان کال ست التماس دعا

عمه

سلام.طاعات قبول .التماس دعا