اولین عید من

خدایا من به عنوان بنده حاجتم را گفتم ، امیدوارم اگر قرار به برآورده نشدنش هست از حکمت تو باشد ، نه از بی لیاقتی من .

          ****************************************************

اولین عیدم بود . و متفاوت تر از سالهای قبل .

تنها نبودم حالا کسی بود که بیشتر به من وابسته بود تازه فهمیدم اگر کسی باشد و به خودم تعلق داشته باشد چقدر جالب است .

اولین گلایه ام از خودم این است که مدتهاست رازدار نیستم آدمی که بسیار درون گرا و خوددار بود حالا دیگر اینطور نیست زمانی اگر حرف یا راز کسی را میفهمیدم حتی خودم فراموش میکردم به موضوعش فکر کنم چه رسد به اینکه جایی بازگو کنم اما حالا حس میکنم زیادی حرف میزنم از افسردگیها و غمها و شادیهایم حتی عابر و رهگذر را محروم نمیکنم و این صفت مورد علاقه ی من نیست .

امیدوارم بتوانم روی خودم کار کنم و رفتارهایی را که از دستم در رفته و ملکه روح و جانم شده را فیلتر کنم و از خودم جدا کنم .

امروز وقتی با علی سوار بر تاکسی می آمدیم راننده که مردی مسن بود از ترافیک و خستگی راه گفت و رو به مسافر بغلی که بسیار جوان هم بود گفت . آقا ما پیر شدیم و مسافر جواب خوبی داد.. گفت

شما زندگی کردی و پیر شدی

ما زندگی نکرده پیر شدیم

بعضیها واقعا" اینطوری هستند عمر را میگذرانند و به پیری میرسند اما بعضیها چهره و ظاهری بسیار جوان دارند اما باطنا" از پیرها مسن ترند .

و علی گفت دل باید جوان باشد چهره و ظاهر مشخص نمیکند.

امروز حال و هوایم بهتر از دیروز است نمیدانم چطوریست که گاهی بیحوصله و عصبیم و گاهی بهتر و سرحالم . به هر حال میگذرد

من و علی افتاده ایم در چرخه زندگی . شاید از کل روز مثل بقیه همسران حداکثر 5 ساعت با هم باشیم و بقیه اش دور از هم به کارهای زندگی میرسیم .. و این باعث شده احساس کنم نسبت به هم سرد و غریب تر از گذشته ایم ..

اما سعی میکنم به این حس دیگر دامن نزنم چشمک میخواهم جوان بمانمنیشخند

 

 

/ 10 نظر / 21 بازدید
مامان میترا

[بغل]سلام کلوچه چطوری ؟ امیدوارم که همیشه زندگی خوبی و مخملی داشته باشییییییییییییییییی آلوچه ی من [ماچ][ماچ][ماچ]

mona

سلام...دعای من بدرقه ی راه تو و همسرت منتظر خبرهای خوب و خوب و خوبترم ازت به مامان سلام برسون[قلب] [ماچ]

mona

سلام...دعای من بدرقه ی راه تو و همسرت منتظر خبرهای خوب و خوب و خوبترم ازت به مامان سلام برسون[قلب] [ماچ]

عمه

شاعر : رضا جعفری نبى به بوى بهشتى تو ارادت داشت على به جلوه هر روزه تو عادت داشت کدام نور ز مصراع بیت تو جوشید که شعله هم به در خانه‏ات ارادت داشت براى خاطر حیدر به تازیانه نشست کدام دست چنان دست تو عبادت داشت؟ براى ضربه دیگر به دیدنت آمد که گفته دشمن تو نیّت عیادت داشت؟ پس از تو اى گل نشکفته پرپر این بلبل ز شام تا به سحر ناله ‏ها به یادت داشت قسم به سوره خاکى چادرت بانو به درک قدر تو باید فقط سعادت داشت

آزاده

سلام عزیزم خوبی؟ نبینم بی حوصله باشی کجایی؟به من سر نمیزنی تو که نامهربون نبودی در ضمن لینکت کردم

مامان میترا

[بغل]پ كن ننه آلوچه

آزاده

سلام خوبی؟ کجایی؟ چرا آپ نمیکنی؟[سوال][ناراحت]

ملیکا

آفرین ستاره نذار این افکار پوچ روزهاتو خراب کنه..اوایل زندگی همیشه همین جوری میشه یعنی دیگه مثل اوایل نمیتونین پیش هم باشین اما دوستم عادت میکنه نوع نگاهت رو به عشقت عوض کنی و ازش لذت ببری...[ماچ]

آزاده

آدم ها هـرگـز کسانی را کــــه دوسـت دارنــد فـراموش نمی کُنـــــــند فقـــط عـــادت می کُـــــنــند کـــــــــه دیـــــگــر کِــــــنارشــان نــــباشـــند