هجرت

http://abbasvaziri.persiangig.com/image/2574242-lg.jpg

هیچوقت به هجرت خودتون فکر کردید؟؟

هجرت و رفتن به جایی که هنوز نتونستید مقام و جایگاهش رو لمس کنید و خوب بشناسید ..هر کتابی و هر موجودی در موردش یک چیزی رو میگه ..

منظورم رفتن به دنیای دیگریست ..یا با نام ناملموس و نازیبای دیگرش یعنی:

مرگ

در مورد مرگ چه تصوراتی دارید ..جدا شدن از کالبد و جسمی که سالها به اون خو گرفتید و تنگاتنگ در اون اسیر بودید و دوستش دارید..

امروز میخوام برم ختم یه خانم مسن که چون پیر بود اطرافیانش خیلی هم از رفتن و هجرتش غمگین نیستند و حس میکنم اگر اشکی در کار باشه بخاطر خاطراتی هست که در جوانی شاید باهاش داشتن...

مرگ همیشه برای من کلمه ایی خاص بوده همیشه منو تو فکر و خیال میبره حالا طرف چه پیر باشه چه مثل دختر جوانی که دیروز همین اطراف به مرگ ناگهانی مرد..

همیشه بهشت زهرا و ضجه هاش منو از خودم جدا میکنه و میبره تو این فکر که روح ما ادمها وقتی هجرت میکنه چی میشه ؟؟ بعضیها میگن مثل اینه که نوزادی از تاریکهای بطن مادرش وارد دنیای روشن ما بشه و بعضیها میگن اونقدر قراره سختی بکشه که خدا به دادش برسه؟؟؟؟؟

بذارید اعتراف کنم که من خیلی اهل مطالعه نیستم

من خیلی در این رابطه اطلاعات ندارم و فقط دارم از احساسم حرف میزنم ...

برای مرگ خودم میترسم و چون کلا" از غمها گریزانم و بیشتر از شادی و هیاهو خوشم میاد بنابراین سعی میکنم زیاد به روز هجران خودم فکر نکنم...

اما اگر روز وصل معبود و معشوق باشه در موردش تجدید نظر خواهم کرد.

امیدوارم هر چه در این رابطه اطلاعات دارید برام بنویسید چون من مشتاق درک اون هستم ...............روز و روزگارتون به خوشی و شادی و سرور باد...ستاره

ای پرنده مهاجر* سفرت سلامت اما

به کجا میری عزیزم قفست تموم دنیاس

روی شاخه های دوری  چه خوشی داره صبوری

وقتی خورشیدی نباشه تو همیشه سوت و کوری

آخرش یه روزی هجرت *

 در خونتو میکوبه تازه اون لحظه میفهمی همه آسمون دروغه 

 

 

/ 11 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
افسون

سلام هرچند به نظر من این مطلب را در گذشته به طور کامل واکاوی کرده بودید ولی خوب باز مراسم ختمی شما را به یاد مرگ انداخته مرگ بزرگترین هدیه خدا به مخلوق خود می باشد با مرگ حجاب دید برداشته می شود و انسان با هر جایگاهی به دیدار خالق خود می رود شاید مرگ در ممالک ما همراه با اه فریاد باشد و صحنه های خشن در حالی مرگ در جاهای دیگر یک نمایش کاملا درام می باشد ستارگان پس از تولد و زندگی خود که گاها عمرشان به میلیاردها سال هم میرسد، به مرحله مرگ میرسند پس همه روزی به هم خواهیم رسید

امین

سلام[گل] ازمرگ گفتی...مطلبی که کمتر به اون فکر می کنیم اما بسیار نزدیکتر از اون چیزیه که فکر می کنیم. مرگ تنها عامل این دنیاست که هیچوقت به ما دروغ نمیگه . چقدر فریب وتزویر یا ظلم و بی عدالتی در این دنیا وجود داره . تنها داروی رهایی از اینها مرگه . اما باید دعا کنیم که مرگ برای ما مبارک باشه و از سختی به سمت آسانی و وصال معبود . من شخصا کمتر پیش میاد که از مرگ بترسم و از فکر کردن به اون فرار کنم. برای شما زندگی بهارگونه آرزومندم

sunrise

بنام یکتای بی همتا دوست من سلام حقیقتش من هم نسبت به مرگ احساس خوبی ندارم و وقتی درموردش فکر میکنم دلم میگیره بخصوص هجرت عزیزان و اطرافیان همین موارد هم امثال منو متمایز با روح عظیم علی (ع) میکنه چون مولا علی فرمود من نسبت به مرگ مانوسترم از کودک شیرخوار به پستان مادرش! البته بدلیل عدم آگاهی ما از دنیای آخرت این ترس طبیعی هم میتونه باشه یه معلم داشتیم که میگفت اگه آدم حقیقت مرگ رو درک کنه هیچ وقت از مرگ خودش و حتی عزیزانش به این شدت غمگین نمیشه البته ترس از مرگ بازم میتونه دلیل داشته باشه و اون اینکه انسان دنیاش رو آباد ساخته و هیچی برای آخرتش نداره که توشه سفر کنه بفرموده یکی از امامانمون چه کسی دوست داره از خونه آباد به یه جای ویران بره؟

sunrise

در طول تاریخ هم انسانهایی رو دیده ایم که بواسطه اعمالشان از مرگ استقبال کردن نمونه نه چندان دورش هم شهیدان جنگ هستند که با عشق جونشون رو کف دست گرفتند و رفتند! یادشان گرامی بگذریم.. ایکاش وقتی موقع هجرتمون میشه توشه ای برای بازماندگان و توشه ای برای خودمان داشته باشیم و دست خالی نباشیم . . بامید زندگی سرشار از سلامتی و شادی برای شما و خانواده تان مستدام باشید درپناه پناه عالم[گل]

احسان د

سلام ستاره خانم . خوبین که انشاالله؟ مطلب جالبی بود . من رو برای چند لحظه به فکر فرو برد . نمیخواهم گلویم سوتکی باشد ............ منتظر حضور شما هستم . شادزی مهرافزون

زیبای نوظهور

سلام خوبی ؟‌این شعری که آخرش نوشتی خیلی قشنگه اما یادم رفته مال کی بود؟[متفکر]نمی دونم بهرحال همه می دونیم که یه روزی باید رفت پس بیایین از همین الان از زندگی لذت ببریم هرچند که رنجش بیشتر از لذتش هست در آخر امیدوارم که به هر کی که می رسم به (افسون) نرسم [پلک]

یک دوست

سلام. وقتش که برسه حضرت اجل خودش میاد و مارو میبره مثل بچه ای که از دم مغازه خوراکی به زور می کشن و میبرنش و چشمش به مغازه می مونه ماهم خداکنه که چشممون به دنیا نمونه و راحت ازاین دنیا کنده بشیم . من فقط ازخدا میخوام که قبل از عزیزانم بمیرم . ( خب شاید خودخواهی باشه ولی یک آروزاست دیگه )‌فعلا بای

افسون

زیبای نوظهور جان صبحت بخیر همانطورکه از روایت ها حاکی است در محشر کسی دنبال کسی نمی گردد چه بسا مادرانی از بچه های خود دوری کنند تنها افراد به خالق خود می رسند بعید می دونم تو خالق من باشی اگر خالق من بودی شب روز ستایشت می کردم خالق من خالق توست در محشر کسی دنبال کینه نیست همه در پی انند حلالیت به طلبند چرا از الان کینه نگه می داری تا محشر حتم دارم اگر شده لحظه ای من را تجسم کنی تا عمر داری طاقت دوری من را نداشته باشی[چشمک]

زیبای نوظهور

سلام ستاره جونم می دونی که من اعصابم [اوغ]اینه [کلافه]باز هم ازت عذرخواهی میکنم اما ماشااله هرچی که بگی یه جوابی واسش هست . خوب افسون جان اولا که شکلکت با حرفت همخونی نداره و به نظرم تجسم کردنت کاری نداره چون کاملا مشخصه که چه جور شخصیتی داری گلم [ابرو]

افسون

زیبای نوظهور جان جانت بی بلا شما کمترین حسی از وجود من نبردید چظور تجسم کردنم راحت می باشد برایت از اینکه موهات را میکشی سخت نگرانم شخصیت هرکس مطابق شخصیت طرف مقابل شکل میگیرد اگر گل باشی گلت هستم اگر خاری باشی همان خار گلم احساس می کنم منو یک ادم خاصی می پندارید در حالی که من تمام مطالبم از روی قلب صاف و ساده و پاکم بود به هر ترتیب من بغل پل صراط منتظرت می مونم [[پلک]