یاران من

سلام به همه ی یاران

که وبلاک منو میخونن

مدتیه میخوام بنویسم اما با اینکه حرف زیاد دارم نمیتونم شاید هم نمیشه یا مشکل مثل همیشه حس خودمه

هنوز خونه مامان هستیم شوهرم از او دسته آدمایی هست که تا زور تو زندگیش نباشه به خودش چیزی رو اجبار نمیکنه و منم حس و حال فشار آوردن رو بیش از این ندارم اما دارم سعی میکنم مجبورش کنم

به عاشقهایی که با عشق ازدواج میکنن میگم که همه چیز عشق نیست زندگی بجز حرفهای عاشقونه و حرکات و سکنات روحی روانی یه جسم مادی هم داره که با عشق به جایی نمیرسه مثل من نگید فقط ادم زندگیمو پیدا کنم بقیه ش مهم نیست

اتفاقا خیلی مهمه بعد از یه مدت با داشتن همون عشق میگید شاید تنها بودم اقلا میدونستم باید چه بکنم ...شاید هم اشتباه میکنم نمیدونم

داشتم میگفتم هنوز خونه مامانم هستیم و این ساختمون نفرین شده مشکلات خودش رو داره انگار هر کی اینجاس یه جوری زندگی نفرین شده یی داره و ما هم همینطور

بخصوص یکی تو این ساختمون هست که بیشتر از همه شامل حال این نفرینه ظاهرا عزاداری میکنه و بقول خودش 400 نفر رو شام وناهار میده اما دنبالش کلی حق و ناحق غیر قابل بخششه حالا عزائیل چطور میخواد اینو از این دنیا ببره من که موندم فکر نمیکنم جون به عزائیل هم بده و چقدر حساب کتاب سخته چقدر حق مردم رو رسوندن مشکله

برام دعا کنید سال جدید رو خونه خودم باشم ..صبرم تموم شده

بعد از یه عزای بزرگ که درمیای یه حس خاص داری من تا بحال تجربه نکرده بودم

الان حس میکنم مامان زنده است و بیشتر از سابق همراهمه ..جسمی نداره اما روحش یا تو خواب یا بیداری پشتیبانی میکنه شاید حتی قویتر از قبل برای همینه سعی میکنم از این حس بیشتر استفاده کنم و بهش قوت بدم

مدتی حالم بد بود حس و حال مردن داشتم حالت تهوع و دردهایی که به دستم میزد و معده و قلبم رو بی نصیب نمیذاشت .. معلوم شد کیسه صفرام 3 تا سنگ داره که اینها باعث دردی میشه بدون اینکه با هیچ مسکنی خوب بشه قرار بود عمل کنم اما نمیدونم چطور شد که درد خاموش شد و فعلا عمل نکردم دارم گیاه درمانی میکنم و از لحاظ غذایی باهاش مدارا میکنم از عمل بدم میاد خیلی میترسم

فاطمه هم مشکل دیگه یی داشت که اونم فشار سنگینی تو زندگیم شد اما با گفتنش وقتتون رو نمیگیرم

از خانه داری و اینکه دیگه از دنیای کار جدا شدم زیاد ناراضی نیستم شاید از لحاظ مالی ضربه بود اما بدنم دیگه آسوده شده و خونه هم صفای خودش رو داره

تمام برنامه هایی که میخواستم انجام بدم تا زندگیمو عوض کنم نشد . خودم هستم و دنیای خودم . یه بار مشاوره رفتم اما اصلا بدرد نخورد . متاسفانه مشاور فقط تا حدی که حرفهاتو به یه غریبه بزنی شاید مفید واقع بشه اما بعضی اوقات خطرناک هم هست چون مشاور فقط به تو فکر میکنه و اینکه از چه راهی حتی خطرناک بتونی استفاده کنی اما اینو در نظر نمیگیره که با راه کارهاش ممکنه دنیا و زندگی طرف رو نابود کنه بنظرم تنها مشاور زندگی ادم خودشه و بعضی وقتا شریک زندگی و نزدیکان صمیمی مثلا تا میگی با شوهرم این مشکلات را دارم میگه مهریه ات چقدره به این فکر نمیکنه که با اجرا گذاشتن مهریه حرمت یه عمر زندگی ممکنه به خطر بیفته بخصوص اگر با این وضع مالی مرد دچار کمبودهایی هم باشه الان دیگه نمیشه با مشکلات زود رفت سراغ مهریه نتیجه اش فقط جدایی بیشتر و اختلافات بیشتره به هر حال برای زندگی من راه مناسب نبود .

مشکل من خودم هستم که با هیچ طریقی دیگه با خودم کنار نمیام .

/ 2 نظر / 36 بازدید
عمه

سلام وصلوات خدای بزرگ بررسول گرامی که بشارت ربیع رادوست میداشتند.امیدوارم نسیم ربیع باغ ایمانتان رابیاراید.

امین

ستاره عزیز برات آرزوی روزهای بهتر وزیباتری رو دارم